کد خبر : 10945
تاریخ انتشار : یکشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۰ - ۱۳:۰۳

برای دماوند بی‌تکرار

برای دماوند بی‌تکرار

دماوند برای ما گره خورده با طبیعت، با تاریخ و با فرهنگی تنیده با اسطوره‌های پیدا و ناپیدا؛ اما فقط همان‌قدر که بدانیم کوهی است بلند و باشکوه و زیبا و اسطوره‌ای. این‌که ریشه این اسطوره‌سازی از دماوند اما به کجا و کدام شعر و قصه و حکایت می‌رسد را شاید کمتر کسی از ما

دماوند برای ما گره خورده با طبیعت، با تاریخ و با فرهنگی تنیده با اسطوره‌های پیدا و ناپیدا؛ اما فقط همان‌قدر که بدانیم کوهی است بلند و باشکوه و زیبا و اسطوره‌ای.

این‌که ریشه این اسطوره‌سازی از دماوند اما به کجا و کدام شعر و قصه و حکایت می‌رسد را شاید کمتر کسی از ما بداند. مثلا این‌که بدانیم غیر از فردوسی که برای اولین‌بار در شاهنامه‌اش نام این کوه زیبای البرز را آورد و سرود: بیاورد ضحاک را چون نَوَند/ به کوه دماوند کردش بِبَند…، شاعران قدیمی دیگری مثل مولوی، ناصرخسرو، سوزنی‌سمرقندی، خاقانی‌شروانی، نظامی‌گنجوی، هاتف‌اصفهانی، امیرخسرو دهلوی، صائب‌تبریزی و بیدل‌دهلوی هم در سال‌های دور ابیاتی از شعرهایشان را به گیسوی دماوند پیوند زده‌اند یا این‌که در همین عصر حاضر هم شاعرانی چون اخوان‌ثالث، فریدون مشیری و قدمعلی سرامی از کنار دماوند بی‌خیال نگذشته‌اند و شاعری مثل ملک‌الشعرای بهار برایش این‌گونه سروده: «ای دیو سپیدِ پای در بند ـ ای گنبدِ گیتی، ای دماوند….‌»

و اما جالب‌تر این‌که بدانیم اگر شعر و ادبیات ایران زلف گره زده به گیسوی سپید و بلند دماوند، این گره با حکایت‌های عجیب و شگفتی درهم تنیده است؛ حکایتی که بارزترین آن، دربند کشیدن ضحاک مار به دوش به دست کاوه؛ سپهسالار لشکر فریدون است؛ ضحاک ستمگری که درون چاه دماوند اسیر شده و طبق روایات اسطوره‌ای هنوز هم زنده است و در آخر زمان از زندان دماوند می‌گریزد و سرکشی و خون‌ریزی می‌کند و به‌دست گرشاسب؛ پهلوان افسانه‌ای ایرانیان از بین می‌رود. این حکایت غریب که هنوز هم برخی مردمان ناحیه دماوند امروزی به آن باور دارند و سروصداها و غرش‌های گاه به گاه درون دماوند را ناله‌های همان ضحاک به بند کشیده می‌دانند، حکایتی است که همه آن شاعران قدیمی که نامشان را بردیم شعرشان را به نوعی با محوریت آن سروده‌اند و در سروده‌شان از دماوند به‌عنوان زندان بدکاران یاد کرده‌اند ، یا همان کوهی که آرش برای تعیین مرز ایران از فراز آن تیری رها کرد.

حالا فرقی نمی‌کند از دماوند با چه نام و عنوانی یاد کنیم؛ زندان بدکاران آن‌طور که فردوسی و ناصرخسرو و… می‌گویند یا کوه آرش یا کوه قاف که مولوی از آن سخن می‌گوید یا دیو سپید پای در بند، گنبد گیتی و مشت خشمگین بر فلک نواخته شده‌ای که ملک شاعران معاصر؛ محمدتقی بهار دماوند را به آنها تشبیه کرده است یا اصلا ساده‌تر از همه اینها اسطوره ملی ایرانیان و بلندترین کوه ایران و بلندترین آتشفشان خاورمیانه، با هر نام و عنوانی که خطابش کنیم، بی‌راه نیست اگر گفته شود به قدر همین شعر و ادبیات و تاریخ و فرهنگ این سرزمین باستانی، ارزشمند است و حفظ حرمت و سلامتش واجب؛ حرمتی که از هزاره‌های دور تا همین چند دهه پیش حفظ شده و تنها در 20 تا 30 سال اخیر مثل بسیاری از آثار ملی طبیعی و تاریخی‌مان به ساحتش بی‌حرمتی شده و به‌ورطه نابودی کشیده شده است.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.